بی حافظگی و جنون از زبان نسلی با حافظه

بی حافظگی و جنون از زبان نسلی با حافظه

نگاهی به داستان کوتاه " عمو سبیلو و زن اش " در کتاب " فاتحه ای برای پاپ " اثر فریبا حاج دایی

علیرضا ذیحق

 

بی حافظگی و جنون از زبان نسلی با حافظه

 

نگاهی به داستان کوتاه " عمو سبیلو و زن اش " در کتاب " فاتحه ای برای پاپ " اثر فریبا حاج دایی

 

مجموعه داستان " فاتحه ای برای پاپ " * از فریبا حاج دایی را که می خواندم عمیقا به فکر می رفتم. او در هر قصه اش ، روشنگر زوایایی از اجتماعی آسیب دیده  بود که آدمهایش هر کدام دردی داشتند . دردی که یا از مناسبت های رفتاری ِ جامعه نشأت می گرفت و یا از تضاد های درونی فرد . زخمه زدن بر زخم ها انسان را نه  که کیفور نمی کند بلکه به ورای بودن هایی سوق می دهد که هر کدام ، گواهی عصر و زمانه ایست که در آن ، آدمی را به ژرفای هستی و نیستی می بَرَد . از دوازده قصه ای که در این کتاب گنجانده شده ، هر چند همه ی شان تأثیر گذترند و می شود راجع به هر کدام نکته ای نوشت و به روشنگری پرداخت اما داستان کوتاه " عمو سبیلو و زن اش " ، مرا سخت دگرگون کرد . برای لحظاتی و روزهایی مرا به گذشته های نه چندان دور برد همین روایت کوتاه کافی بود که به اعجاز هنر ، بیش از پیش بیندیشیم . اینکه هنر چسان می تواند در حجمی اندک ، دنیایی را بازگو کند .داستان ، روایتی خطی که از گذشته به آینده سفر کند را نداشت . بلکه از آینده و حال به گذشته نقب می زد . آن هم نقبی تو در تو که گذشته ها هم جابجا می شوند .                                                                                                                                                                             

داستان از آسایشگاه سالمندان شروع می شود و پیرزنی بنام طاهره که در جوانی ولنگاری کرده و دنبال شوهر پولدار از عشقی که او را به زندگی پایبند می ساخت  ، دور گشته و با دل بستن به رویاهیش ،خود را به طبقه ای متمول می چسباند . با مهندس سبیلویی حزبی آشنا می شود  و او با شعار های برابری و برادی و بیزاری از استثمار ،دختر را که از طبقه ای سنتی و فقیر بوده واله خود کرده و زندگیشان به وصال می انجامد . اما زمانه ، حکایتی دیگر دارد . انقلابی که آرزویش را دراد به وقوع می پیوند و اما ارزشهای نو آمده ، نه که انتظارات اش را برآورده نمی کنند بلکه دچار سرخوردگی و سرگشتگی ها می شود . کارش رو به رکود می گذارد و دچار اسیبهای روحی و جسمی می شود . طوری که همه ی کتابهایش را دور می ریزد و از اتللو می چسبد . برعکس اتللو که می اندیشد دنیا زیباست نگاه اش به یاگو متوجه می شود که معتقد است دنیا  عبارت از مشتی شرور است که می خواهند همدیگر را ببلعند . این آغاز ماجراست و کاربه جایی ختم می شود که جز یک مصراع شعر جمله ای بر زبان اش نمی چرخد و آنهم اینکه " آسمان ، کشتی ارباب هنر می شکند ." زن چاره در گریز می یابد و مهاجرتی که اتفاق می افتد . مرد سبیلو پیرمردی شده و در آسایشگاه سالمندان می میرد و زن تنها می ماند و مونس اش همان دوستان آسایشگاه می شوند.                                                                                                         

این خلاصه ی داستان است و چنانچه گفتم گواه دوره ای که زیسته شده و بی شمارانی به تجربه ی آن نشسته اند . شخصیت پردازی عمو سبیلو ، در این قصه فوق العاده ظریف کار شده است . عنصر زمان ، جسورانه به کار گرفته شده طوری که هم در بطن روایی  قصه تنیده شده و هم در ماجراهایی که زمانه ، به تماشای مسخ و جنون یک انسان آرمانی چشم دوخته است . این داستان کوتاه که می توانست موضوع یک رمان باشد چنان با ایجاز گره خورده که آدم متعجب می شود در هنر نویسنده ای که ان را در شش صفحه چنین پربار و تکنیکی پروریده است .

"جنون " مایه ی اصلی قصه است که از ناساز گاری های زمانه سرچشمه می گیرد و نوعی گزارشگری اصیل و نثر و زبانی روان ، آن را پشتیبانی می کند . آدم که خود را از قصه دور نگه می دارد از ضرباهنگ قلم فاصله می گیرد تأثرات و مفاهیمی سَیَلان می یابند که عاطفه را به جوش و خروش وا می دارد و از نظر ذهنی به تحرک واداشته می شود . دخل و تصرف در ترتیب و نظم زمانی ، ساختار قصه را پررنگ می کند و از یکطرف می خواهد خواننده با طرح داستان به جلو رانده شود و از طرفی ساختار ، جلودارش می شود و می خواهد شکیبایی و درنگ به خرج دهد .

مثل بیشتر داستان نویسان زن ، حاج دایی هم می خواهد در تبلور شخصیت های زن موفق عمل کند و در این اثر ، با بیان یک مشکل اجتماعی و دادن تصویری از گذشته عملکرد خوبی داشته است . گذشته ای که نویسنده بیانگر آن است مرا یاد حرفهای غزاله علیزاده می اندازد که جایی می گوید : " مانسلی بودیم آرمانخواه ، به رستگاری اعتقاد داشتیم ... ما واژه های مقدسی داشتیم ، آزادی ، وطن ، عدالت ، فرهنگ ، زیبایی و تجلی. " و این بیان غزاله علیزاده چه زیبا در گذشته ی مرد سبیلو و نگر ش او و بیان زمانه پیوند خورده است . بعد روانشناسی اثر هم حائز اهمیت است و کندوکاوی در درون آدمها دارد . چه بهتر است که بگویم با قصه ی " عمو سبیلو وزن اش " تصویری از انسانهایی تجلی می یابند که زاده ی ذهن ، در ک ، خیال و تجارب نویسنده هستند .                                           

تجارب دست اول نویسنده در پرداخت این قصه و قصه های دیگر مجموعه ، خود را در عرصه ی ادبیاتی به ثبت رسانده است که به زمان خود صادق است و ریا و دروغی در آن نهفته نیست . حالا نویسنده می خواهد اهل زمان ماجراها باشد و یا از نسلی که از زمان دیگر می آید .

سلامت روان بیش از آنکه امری فردی بشد ، مسئله ای اجتماعی است و جنون شخصیت عمو سبیلو نیز از این امر مستثنی نیست . وقتی باورها رنگ می بازند و آرمانهای آدمی جز سرابی بیش جلوه نمی کند ، عشق ورزی و خلاق و بارور بودن  نیز به سترونی می انجامد و جنون عمو سبیلو با رشته ای از حوادث که انسان مدار است منطقی و باور پذیر می گردد . زیرا عشق زن به عمو سبیلو در این اثر کوتاه امری سطحی و پوشالی است و او با همه ی از خود گذشتگی اش درمسیر رفتنشان به غربت و آنسوی آبها و رهایی مرد از چنگک رنجی که روزانه در زادوبومشان متوجه اوبود ، باز چیزی را ازاو دریغ می کند و آن عشق است که با نورزیدن ، او را از گذشته اش نمی توانَد بکَنَد . دریغا همین شرنگ تلخ بی عشقی ، آتش به جان مرد می زند و به سقوط تراژیک وی می انجامد . زیرا که او صاحب فضیلتی است و موقعیت اش وارونه گشته است .

فریبا حاج دایی قصه اش را از روی آدمیانی ساخته که نسل معاصرآنها را می شناسد و او با قوه ی تخیل اش ماجراهایی دگرگونه می پرورانده است . اما در نهایت ، جنون و دنیای بدون حافظه ی مرد سبیلو که جز یک مصراع چیزی در خاطرش نمانده و تبلور حکایت درونی اوست بقول " آلن لایتمن " در کتاب رویاهای انیشتین که مهتاب مظلومیان ترجمه کرده تداعی گر این عبارت است که " هر کس بدون کتاب زندگیش ، فقط یک کلیشه است . یک تصویر دوبعدی است ، یک شبح است ."

در این داستان کوتاه ، شخصیت زن مرا یاد این جمله ی شاعر و نویسنده معاصر منصوره اشرافی هم می اندازد که  در کتاب " معشوق بی صدا " آورده است " همواره هرگاه از زن سخن به میان آمده است ، نقش معشوقه بودن وی نه تنها هیچگاه به فرامموشی سپرده نگشته ، بلکه شاخص ترین و برجسته ترین نوع حضور وی در این عرصه بوده است ." هر چند در قصه های دیگر مجموعه ی " فاتحه ای برای پاپ " باز هم چنین اتفاقهایی افتاده و اما چهره های دیگری از زن نیز نمود خود را به وضوح عریان می کنند .

فریبا حاج دایی ، قصه نویسی است که کارش را استادانه بلد است و تجارب و تصورات و تخیلاتش را خوب باز نویسی می کند .  کتاب " فاتحه برای پاپ " اثری خواندنی بوده و از کمال هنری برخورداراست و در راستای تداوم آثار قبلی اش " با شیرینی وارد می شویم " و " ترنج قالی " گامی به پیش می باشد .

--------------------------

* حاج دایی، فریبا /فاتحه ای برای پاپ / چاپ اول / 1399. نشر " آسمون ریسمون "

 

 

ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد