Loading...

بنیاد قلم فارابی

علاقمندان به عضویت در بنیاد قلم فارابی و فعالیت در حوزه فرهنگی،ادبی و اجتماعی می توانند از طریق ایمیلهای زیر درخواست خود را ارسال فرمایند.

info@farabips.com

ایمیل مدیر عامل:

smaeil.lotfi @ gmail.com

سبد خرید شما

سبد خرید شما خالی است

آمار

  • تعداد کالا: 74
  • بازدید امروز: 69
  • بازدید دیروز: 213
  • بازدید کل: 403881

ابوسعید ابوالخیر

ابوسعید ابوالخیر

بوسعید فضل الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم معروف به "ابوسعید ابوالخیر"، یکی از بزرگان عرفان در قرن4 و 5 هجری است. او در روز یکشنبه اول محرم سال 357 هجری قمری در ناحیه‌ای بین ابیورد و سرخس به نام "میهنه" به دنیا آمد.
پدرش عطار (داروفروش) بود  و به دلیل علاقه به عرفان و تصوف، به درویشان میهنه عشق و ارادتی خاص داشت و به مجالس آنها رفت و آمد می‌کرد. گاه پیش می‌آمد که پدر، ابوسعید را با خود به این مجالس می‌برد و می‌توان گفت مهمترین دلیل ابتلاء ابوسعید به شناخت حقیقت و عرفان، حضور در این مجالس بود.
ابوسیعد در مسیر شناخت حقیقت پیر و مراد بسیار داشت، ریاضت و سختی‌های فراوان کشید و از محضر بزرگانی چون ابوالقاسم بشر یاسین، لقمان سرخسی، شیخ ابوالعباس قصاب و... استفاده کرد و با اکثر عرفای عصر خود از جمله ابوالحسن خرقانی دوستی و مراودت داشت.
بر طبق روایات بسیاری ابوسعید، دیداری هم با حکیم نامدار ایرانی –ابوعلی سینا- داشته و حتی نامه‌هایی هم بین آنها رّد و بدل شده است.
قسمت اعظم و مهم زندگی ابوسعید در نیشابور و زادگاهش میهنه سپری شد و سرانجام  در روز پنجشنبه چهارم شعبان 440 هجری در همان جا درگذشت و قبرش در طول قرون متمادی زیارتگاه ارادتمندان اوست.

 


عارف خاص
ابوسعید ابوالخیر یکی از خاص‌ترین، تاثیرگذارترین و شاید بتوان گفت متفاوت‌ترینِ عرفا و شخصیت‌های زبان و ادب فارسی است که نامش با عرفان و شعر پیوندی عمیق یافته است. او اولین کسی است که سماع، شور، وجد و حال را وارد عرفان کرد و آن را در بین مریدان خویش رواج داد. او بر سر منبر برای بیان مقصود و هدف خویش از شعر و رباعیات مختلف استفاده می‌کرد، و آوازه‌اش تا دشت‌های آندلس(اسپانیا) هم رسیده بود.
                              از چرخ فلک گردش یکسان مطلب  /                وز دور زمانه عدل سلطان مطلب
                               روزی پنـج در جهـان خواهی بود   /                 آزار دل هـیـچ مـسلـمـان مـطـلـب
****
                               آگاه بزّی ای دل و آگاه بمیر           /                چـون طالـب مـنزلی تـو در راه بـمیـر
عشقست بسان زندگانی ورنه             /            زینسان که تویی خواه بزّی، خواه بمیر


در بین حکایات و اقوال شیخ آنچه که بیشتر از همه جلب توجه می‌کند و نشان از خوی و خصلت او دارد، دوری از تعصب، گرایش به شادی، احترام به همه بندگان خدا بدون در نظر گرفتن دین و آیین آنها و سبک روحی است
اما با توجه به وضعیت اجتماعی و سیاسی آن دوران، این کار خلاف عادت بود و باعث شد که در بین فقها و علما مخالفان و دشمنان بسیاری پیدا کند تا جایی که از او به پادشاه وقت -محمود غزنوی- شکایت کردند و احتمال مرگ او می‌رفت. اما خوی، منش، خصلت و پاکی دل او باعث شد که مخالفان به او احترام گذاشته و اکثرشان دست از مخالفت با او بردارند.

 


روش و طریقت ابوسعید ابوالخیر 
روش و طریقت ابوسعید در شناخت حقیقت و ذات حق تعالی، روش شور، بسط و وجد بود. در نهایت آرامش و تسامح با خلق زندگی می‌کرد و معتقد بود که عرفان و تصوف تجربه کردنی است نه گفتنی و وصف کردنی.
عرفان و طریقه او آمیخته با شعر و سماع و شور و سرور است. از آنجا که در مجالس خود از اشعار فارسی و عربی بسیاری استفاده می‌کرد، این باور اشتباه جا افتاده بود که او یک عارفِ شاعر بوده و این اشعار را به او نسبت می‌دهند، در حالیکه تمامی این اشعار به شاعران قبل از او اختصاص داشته و شیخ تنها در صورت لزوم از آنها استفاده می کرده است.


با این حال، مجموعه رباعیاتی به جا مانده که آن را به ابوسعید ابوالخیر منسوب کرده‌اند و اگرچه شاعر آنها پیر مهینه نیست، اما در نهایت ذکاوت و هوشمندی، افکار و تعالیم خود را به وسیله این اشعار به شاگردانش انتقال می‌داد.


گفتم: چشمم، گفت: به راهش می دار        /          گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می دار
گفتم: که دلم، گفت: چه داری در دل؟        /         گفتم: غم تو، گفت نگاهش می دار
حکایات بسیاری از شرح حال و زندگی او به جا مانده که اکثر آنها توسط نوه‌اش"محمد بن منوّر" در قرن 6 هجری، در کتابی با عنوان "اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر" جمع آوری شده است. همچنین کتاب دیگری با عنوان " حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر" وجود دارد که توسط یکی دیگر از اقوام او گرد آوری شده است.

 


در بین حکایات و اقوال شیخ آنچه که بیشتر از همه جلب توجه می‌کند و نشان از خوی و خصلت او دارد، دوری از تعصب، گرایش به شادی، احترام به همه بندگان خدا بدون در نظر گرفتن دین و آیین آنها و سبک روحی است. ابوسعید قضاوت کردن را کفر می‌داند و معتقد است که یک عارف و سالک راه حق نباید جز حق به هیچ چیز دیگر گرایش پیدا کند و باید که از خودیِ خود گذر کند.
ابوسعید اهل سماع بود و دوست داشت که همه فرقه‌ها و مذاهب و حتی ادیان، متحد باشند و به یک حقیقت بنگرند. مدام در حال ارشاد خلق و جلب دوستی همه چه مخالف، چه دشمن و چه دوست بود.
او هرچه که بود، یگانه روزگار خویش بود و در راه رسیدن به اصل، هر آنچه را که در توان داشت انجام داد.


دیشب که دلم ز تاب هجران می‌سوخت         /          اشکم همه در دیده گریان می‌سوخت
می‌سـوختـم آنچـنان که غـیر از دل تـو          /          بر من دل کافر و مسلمان می‌سوخت
اینطور می‌گویند که در یک مجلس نامش را پرسیدند و جواب او این بود: هیچ کس بن هیچ کس.
درویشی از او پرسید: او (خدا) را از کجا طلبیم؟ گفت: کجاش جستی که نیافتی؟

آسیه ترک بیاتانی


نظرات
    ارسال نظر





    Powered by WebGozar

    پارسیان پال