Loading...

بنیاد قلم فارابی

علاقمندان به عضویت در بنیاد قلم فارابی و فعالیت در حوزه فرهنگی،ادبی و اجتماعی می توانند از طریق ایمیلهای زیر درخواست خود را ارسال فرمایند.

info@farabips.com

ایمیل مدیر عامل:

smaeil.lotfi @ gmail.com

سبد خرید شما

سبد خرید شما خالی است

آمار

  • تعداد کالا: 74
  • بازدید امروز: 145
  • بازدید دیروز: 213
  • بازدید کل: 403957

فلسفه، فرهنگ و مبانیِ حقوقِ شهروندی / شهریار گلوانی

فلسفه، فرهنگ و مبانیِ حقوقِ شهروندی / شهریار گلوانی

فلسفه یِ سیاسیِ موسوم به فلسفه یِ سیاسیِ غرب همچون بسیاری از سنت­هایِ غربی از اواخر قرن پنجم پیش از میلاد و از آتن شروع شده است.

گرچه بی انصافی خواهد بود اگر میراث نظری و تاثیرات متقابل اندیشمندان خاور میانه و شرق دور را بر اندیشمندان آتنی نادیده بگیریم. در آن روزگار جامعه­ی­ِ آتنی در آستانه­یِ تحولی عمیق بود و شرایط تاریخی خاص فلسفه­یِ سیاسیِ آتنی را شکل می داد. سالها بعد با سقوط امپراطوریِ مقدونیه قرون وسطایی آغاز شد که به قول مک کارتی نویسنده­یِ کتاب ارزشمند و مفید اخلاقیات کلاسیک و عدالت اجتماعی، حتتا خواندن و نوشتن فراموش شد.( نوشته هایِ هومر به این دوران اشاره می کند). با احیایِ تمدن در سالهایِ 800 قبل از میلاد حیات اجتماعی در سرزمین­هایِ یونان در دولت-شهرهایِ مستقل سازماندهی شد.( اگر بخواهم دقیق­تر گفته باشم این دولت-شهرها در مفهوم امروزی نه دولت بودند و نه شهر. برایِ بیانِ دقیق­تر این وضعیت اجتماعی بهتر است از واژه­یِ پولیس استفاده کنیم.) هر پولیس شکل سازمانیِ خاص خود را داشت و آتنی­ها نسبت به سایر نقاط جهان در قرن پنجم نسبتن پیشرفته بودند زیرا در آن سرزمین­ها مردم بطور دمکراتیک برخود حکومت می­کردند.

وقتی آتنی­ها از دمکراتیا ( حکومت مردم) صحبت می کردند منظورشان انتخاب نمایندگان جهت حکومت بر انتخاب کنندگان نبود. بلکه در واقع حکومت مستقیم هر شهروند بود. در واقع مجمعی که تصمیمات را اتخاذ و وضع قانون می­کرددر خصوصِ تمام مسائل اصلی جامعه از جمله تدوین رئوس سیاست خارجی هم رای و نظر می داد. هرگاه مجمع هفتگی یکبار تشکیل می­شد هر شهروند اجازه داشت نظر خود را در مدت زمانی نامحدود ابراز کند اما گاه که حوصله­یِ شنوندگان بسر می­آمد فرد روده دراز را با پس گردنی از سکو به زیر می­کشیدند. وقتی مجمع به نفع جنگ رای می­داد – و این اتفاق زیاد می­افتاد- دقیقن می­دانستند چه کسانی باید می­جنگیدند زیرا خود شهروندان ارتش و ملاحان را تشکیل می­دادند و فرماندهان خود را خود انتخاب می­کردند.

شهروندان چه کسانی بودند؟ اغلب نویسندگان قرن هیجده و نوزده مثل هگل و انگلس تصور می­کردند که شهپروندان کسانی بودند که کار نمی­کردند. امروزه نظر اغلب اندیشمندان از جمله الن وود برعکس نظر آنهاست. به نظر اینها اکثر شهروندان عبارت بودند از کشاورزان و صنعتگران. چون اگر می­خواستند کارشان را رها کنند و به مجمع بروند مبلغی را جهت ضرر و زیان ناشی از ترک کار دریافت می­کردند. دولتی که ما امروزه در پذهن­مان داریم و با ساختارش آشنا هستیم در آن دوران وجود نداشت. کنسولی از طرف جمع انتخاب می­شد تا کارهایِ مجمع را نظم ببخشد. در واقع سیاست به مفهوم مدرن وجود نداشت. نهادی مجزا از ساختار اجتماعی موجود نبود. اکونومیا( اقتصاد) به معنی مدیریت امور منزل بود.

البته نباید این تصویر را ایده­آلیزه کرد. شهروندان عبارت از مردان بالغِ متولد آتن بودند. ( ساکنان غیر آتنی و حتتا خود ارسطو علیرغم داشتن جایگاه عالی و حقوق ویژه شهروند محسوب نمی­شدند. بنابراین بیش از پنجاه در صد جمعیت از عنوان شهروندی محروم می­شدند. اغلب متفکرین آن دوران زنان را در زمره­یِ بردگان طبقه بندی می­کردند. در طی دو قرن قبل­تر، پول به تدریج نقش عمده­ای در حیات اجتماعی یونان به عهده گرفته بود و مجموعه­یِ آتن به صورت مراکز تجاری مهم درآمده بودند. به این ترتیب تا قرن پنجم نابرابری و شکاف طبقاتی عظیمی در رابطه با مالکیتِ ثروت و زمین ایجاد شده بود. بخشی از مردان ثروتمند که پول و زمان کافی برایِ کسبِ علم و دانش در اختیار داشتند توانستند به قدرت­هایِ اصلیِ تصمیم گیری در مجمع تبدیل شوند.

مهمتر از همه این است که بردگی وجود داشت. اما مسئله این است که عنوان کردن یونان باستان به مثابه­یِ جامعه­یِ برده داری می­تواند محل اشکال باشد. به نظر می­رسد برآوردهایِ قبلی از تعداد برده­ها در یونان اغراق آمیز باشد. ( بعضی­ها دوست دارند اینگونه باور کنند که بدون وجود توده­یِ متنابهی از بردگان دمکراسی ناممکن می­شد) بنابراین برایِ مثال نباید برده­یِ آتنی در قرن پنجم نباید با برده­ِ رومی اشتباه شود. همچنانکه نباید برده هایی رومی و یونانی را با برده های وارداتیِ قرن نوزده ایالات متحده اشتباه گرفت. برده ها اسرایِ جنگی بودند و اغلب آنها در خانه­هایِ اغنیایِ آتنی به کارهایِ خانگی اشتغال داشتند. ( برده هایی که در معادن نقره به کار شاق و مرگ آور مشفول بودند استثنا بر این قاعده­اند. به این ترتیب حتتا پیشرفته ترین دمکراسی­ها همراه با پول، نابرابری، بردگی و ستم بر زنان همراه بودند.

در اثنایِ قرن چهارم تضاد بین دارایی و دمکراسی حادتر شد. نفع طلبی فردی هرچه بیشتر با کل حیات اجتماعی در تقابل قرار گرفت و پولیس درهم شکست.

اینجا لازم است جنگ که در آن دوران پذیرفته ترین افتخار زندگی در بین یونانیان بود را در تحلیل خود لحاظ کنیم. پولیس هویت خود را در اثنایِ جنگ با همسایگان بدست آورد. در عین حالی که بین شهروندانِ پولیس اتحاد حاکم بود رابطه با سایر شهرهایِ همسایه بر اساس نفع طلبی محلی بود. در گزارش توسیدیدس به نقل از آتنی­ها آمده است: آنها به مردان ملوس اعلام کردند اگر تسلیم نشوند همگی کشته خواهند شد، « شما با تسلیم شدن جان خود را نجات می­دهید و ما با نکشتن تان از شما بهره­مند خواهیم شد... دانش ما از خدایان و انسان بطور کلی ما را به این نتیجه رسانده است که قانون ِ ضروریِ طبیعت را هرجا که بتوانیم به اجرا بگذاریم».

اغلب تراژدی­ها و کمدی­هایِ قرن پنجم غرور آتنی­ها در رابطه با سنت دمکراتیک­شان، خصوصن پس از شکست حمله­ی­ِ امپراتوریِ پارس در سالهایِ 480-490 که در آن آتنی­ها نقش بسزایی داشتند را منعکس می­کند. این اتفاق راه برتری و تفوق اقتصادی و شکوفایی فرهنگی و روشنفکری آتنی­ها را هموار کرد. اما بعدتر پولیس آتنی با جنگ به زانو درآمد و به پایان رسید. امپراتوری آتنی خود را در چنبره­یِ دیکتاتوری نظامیِ اسپارت­ها گرفتار دید و مجمع تمام توان خود را از دست داد و در نهایت دمکراسی آتنی نابود شد.

به این ترتیب افلاتون، ارسطو و سایر بنیانگزاران فلسفه­یِ سیاسی به بررسی اشکالات ارگانیسمی پرداختند که در ترمینالِ بحران­ها گرفتار شد. زمانی که پولیس در اوج شکوفایی و بلوغ خود بود شهروندان تفاوت میانِ حق و باطل را به روشنی درک می­کردند اما زمانی که تضادهایِ اقتصادی و اجتماعی بالا گرفتند همراهی و همرایی موجود بین شهروندان و حیات کلکتیو پولیس در هم شکست و این متفکرین بزرگ لازم دیدند از خود دلایل نابودی جامعه را بپرسند و در پی یافتن پاسخ به سوالات خود باشند. مطمئنن آنها با توصیف صرف شیوه­یِ حیات انسانی قانع نمی­شدند و این پرسش را از نظر دور نمی داشتند که: کدام شیوه­یِ حیات جمعی زندگی را سعادتنمدتر و خوشبختیِ انسانها را تضمین می­کند؟ آنها نمی­خواستند ارتجاعی فکر کنند و به گذشته رجوع نمایند چون می­دانستند این امر ناممکن است بلکه می­خواستند در قلمرو اندیشه با حقایق روبرو شوند، حقایقی که پولیس را تکه پاره می­کرد. جامعه چگونه می­تواند با نابرابری و ناعدالتی عمیق در گردش عادلانه ­­یِ ثروت و قدرت در بیافتد و بر آن فایق شود؟

ادامه دارد...


نظرات
    ارسال نظر





    Powered by WebGozar

    پارسیان پال