X
29آذر

اسطوره‌ای کهن می‌گوید که نخستین شب زمستان، شب تولد ایزد مهر یا همان میترا بوده است.

محسن ظهوری ـ جهان تاریک بود. شبی سرد و طولانی و بی‌انتها. درون غاری در دل کوه‌های البرز، در ظلمات مطلق، پسری به دنیا می‌آید که آن را با نام‌های مهر یا میترا می‌شناسیم. اسطوره‌ای کهن و یکی از قصه‌های قدیمی بشر.

می‌گویند او از آناهیتا زاده شد که او را ایزدبانوی باروری دانسته‌اند. یعنی این زن که به گفته باستان‌شناسان، در صحنه تاج‌ستانی شاه ساسانی از مهر، پشت سرش ایستاده. زایش میترا، روایات متعددی دارد؛ برخی او را زاده از سنگ می‌دانند و عده‌ای هم او را برآمده از گل نیلوفر، همان ‌نقش معروفی که به دفعات در نقش‌برجسته‌های هخامنشی دیده می‌شود. مثلا اینجا در دست داریوش هخامنشی که بر تخت سلطنت نشسته.
پژوهشگران، گرچه برای تولد مهر روایات گوناگون گفته‌اند، اما در یک‌ چیز هم‌عقیده‌اند؛ اینکه مهر در نخستین شب زمستان به دنیا آمد. همان شبی که آن را شب یلدا می‌نامیم؛ طولانی‌ترین شب سال.

مهر، دشمن شب و سرما بود. دشمن اهریمن تاریک. او زاده زمستان بود، اما به هرکجای زمین که پا می‌گذاشت، آن‌جا را روشن و گرم می‌کرد تا زمستان به سمت بهار برود. مهر، به که جوانی رسید، قصد کرد گاوی را قربانی کند تا طبق باور قدما، خونش به شکوفایی و آفرینش زمین کمک کند و نیروهای شر و اهریمن را براند. گاو تنومند، از دست مهر گریخت، اما کلاغ و سگ جایش را به مهر نشان دادند و مهر یا همان میترا، گاو را به غار خود برده و با دشنه‌ای گلوی او را برید. خون این گاو باعث بارور شدن زمین و برآمدن گندم و رویش درختان شد، اما اهریمن هم بیکار ننشست. او زمین را تاریک و بی‌بار می‌خواست، پس به فرمان او مار و عقرب و مورچه، خون گاو را مکیدند تا به زمین نریزد. آن‌ها نطفه گاو را آلوده کردند، اما مهر دوباره خون را بر زمین جاری و نطفه را پاک کرد تا از آن نخستین انسان‌ها به دنیا بیایند؛ یعنی مشی و مشیانه.

مهر از لحظه تولد خود با اهریمن نبرد می‌کرد. نبردی بین روشنایی و تاریکی؛ سرمای بی‌حاصلی و گرمای رویش. اهریمن، مسبب خشکسالی و بلایای طبیعی است و مهر، بانی عشق و زندگی و باروری. مهر هر آنچه آموختنی بوده، از ساختن خانه و به بار آوردن محصول و چرای دام، به آدمیان آموخت و در شب یلدایی دیگر، گاوی دیگر قربانی کرد و پس از ضیافت شامی با همراهان، با ارابه‌ای چهارچرخ به آسمان رفت. شاید خود خورشید می‌شود و شاید خورشید از او نور می‌گیرد. هرچه هست، پس از شب یلدا، روزها بلندتر می‌‌شود و شب‌ها کوتاه‌تر.

این اسطوره کهن، امروز تنها قصه‌ای است از اجداد قدیمی ما. قصه‌ای که از آن می‌توان ترس به سرمای زمستان و خشکسالی و بلایای طبیعی را دید و امید به زدودن سختی‌های زندگی و به بار نشستن محصول زحمات. شب یلدا قرن‌ها پیش جشنی برای تولد مهر بوده تا در بهار، به بار نشستن تلاشش را شادمانی کنند. امروز هم این شب، هنوز و همچنان، شب مهر است و دورهم‌نشینی. و امید برای زندگی بهتر.

About the Author

Related

پدرم اولین مدیر تئاتر سنگلج بود

پدرم اولین مدیر تئاتر سنگلج بود

ناهید طباطبایی در این نشست درباره چگونگی نویسنده‌شدنش ...

Read More >
کتابی پر از هیولاهای ترسناک و موجودات شگفت‌آور

کتابی پر از هیولاهای ترسناک و موجودات شگفت‌آور

دن پابلوکی در کارنامه خود چندین رمان در ژانر وحشت دارد و...

Read More >
سینما پارادیزوی نسوخته ...

سینما پارادیزوی نسوخته ...

بخشی از دست نوشته های خودم... حالا که روزگارش رسیده است......

Read More >
انتشار چاپ سوم یک اثر مرجع در حوزه اقتصاد نهادگرا

انتشار چاپ سوم یک اثر مرجع در حوزه اقتصاد نهادگرا

کتاب «نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی» توسط انتش...

Read More >
29آذر

اسطوره‌ای کهن می‌گوید که نخستین شب زمستان، شب تولد ایزد مهر یا همان میترا بوده است.

محسن ظهوری ـ جهان تاریک بود. شبی سرد و طولانی و بی‌انتها. درون غاری در دل کوه‌های البرز، در ظلمات مطلق، پسری به دنیا می‌آید که آن را با نام‌های مهر یا میترا می‌شناسیم. اسطوره‌ای کهن و یکی از قصه‌های قدیمی بشر.

می‌گویند او از آناهیتا زاده شد که او را ایزدبانوی باروری دانسته‌اند. یعنی این زن که به گفته باستان‌شناسان، در صحنه تاج‌ستانی شاه ساسانی از مهر، پشت سرش ایستاده. زایش میترا، روایات متعددی دارد؛ برخی او را زاده از سنگ می‌دانند و عده‌ای هم او را برآمده از گل نیلوفر، همان ‌نقش معروفی که به دفعات در نقش‌برجسته‌های هخامنشی دیده می‌شود. مثلا اینجا در دست داریوش هخامنشی که بر تخت سلطنت نشسته.
پژوهشگران، گرچه برای تولد مهر روایات گوناگون گفته‌اند، اما در یک‌ چیز هم‌عقیده‌اند؛ اینکه مهر در نخستین شب زمستان به دنیا آمد. همان شبی که آن را شب یلدا می‌نامیم؛ طولانی‌ترین شب سال.

مهر، دشمن شب و سرما بود. دشمن اهریمن تاریک. او زاده زمستان بود، اما به هرکجای زمین که پا می‌گذاشت، آن‌جا را روشن و گرم می‌کرد تا زمستان به سمت بهار برود. مهر، به که جوانی رسید، قصد کرد گاوی را قربانی کند تا طبق باور قدما، خونش به شکوفایی و آفرینش زمین کمک کند و نیروهای شر و اهریمن را براند. گاو تنومند، از دست مهر گریخت، اما کلاغ و سگ جایش را به مهر نشان دادند و مهر یا همان میترا، گاو را به غار خود برده و با دشنه‌ای گلوی او را برید. خون این گاو باعث بارور شدن زمین و برآمدن گندم و رویش درختان شد، اما اهریمن هم بیکار ننشست. او زمین را تاریک و بی‌بار می‌خواست، پس به فرمان او مار و عقرب و مورچه، خون گاو را مکیدند تا به زمین نریزد. آن‌ها نطفه گاو را آلوده کردند، اما مهر دوباره خون را بر زمین جاری و نطفه را پاک کرد تا از آن نخستین انسان‌ها به دنیا بیایند؛ یعنی مشی و مشیانه.

مهر از لحظه تولد خود با اهریمن نبرد می‌کرد. نبردی بین روشنایی و تاریکی؛ سرمای بی‌حاصلی و گرمای رویش. اهریمن، مسبب خشکسالی و بلایای طبیعی است و مهر، بانی عشق و زندگی و باروری. مهر هر آنچه آموختنی بوده، از ساختن خانه و به بار آوردن محصول و چرای دام، به آدمیان آموخت و در شب یلدایی دیگر، گاوی دیگر قربانی کرد و پس از ضیافت شامی با همراهان، با ارابه‌ای چهارچرخ به آسمان رفت. شاید خود خورشید می‌شود و شاید خورشید از او نور می‌گیرد. هرچه هست، پس از شب یلدا، روزها بلندتر می‌‌شود و شب‌ها کوتاه‌تر.

این اسطوره کهن، امروز تنها قصه‌ای است از اجداد قدیمی ما. قصه‌ای که از آن می‌توان ترس به سرمای زمستان و خشکسالی و بلایای طبیعی را دید و امید به زدودن سختی‌های زندگی و به بار نشستن محصول زحمات. شب یلدا قرن‌ها پیش جشنی برای تولد مهر بوده تا در بهار، به بار نشستن تلاشش را شادمانی کنند. امروز هم این شب، هنوز و همچنان، شب مهر است و دورهم‌نشینی. و امید برای زندگی بهتر.

About the Author

Related

Post a Comment

دی ان ان