X
28آذر

تماشای خورشید در شب یلدا

-مائده مرتضوی: شب یلدا از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. ایرانیان در بلندترین شب سال بر سر سفره‌ای رنگین می‌نشینند. رنگینی این سفره از خوراک‌های آن است و شیرینی‌ و مزه‌اش هم از همان.

من اما شب گذشته بر سر سفره‌ای به استقبال یلدا رفتم که رنگینی سفره‌اش از مهمانان آن بود. مهمانانی از اهل اندیشه و قلم. هر بار که در باز می‌شد و مهمانی به جمع افزون می‌گشت، نگینی بر مخمل آن سفره دوخته می‌شد و در آخر هنگامی که جملگی مهمانان رسیدند، درخشش سفره از آن همه نگین و نور کورکننده بود.

عصر سه‌شنبه جمعی از اهل اندیشه و قلم مهمان انتشارات علمی فرهنگی بودند و ستاره‌های شبی شدند که بلندترین شب سال است. چهره‌های آن شب همگی در چین‌های جبین و پینه‌های انگشتان دست با هم مشترک بودند اما نقطه درخشان مشترک‌شان چیز دیگری بود؛ هنوز هم برای نوشتن و سرودن و نقدوپژوهش برنامه داشتند و هنوز از کتاب‌هایی می‌گفتند که باید بنویسند و از پژوهش‌های ناتمامی داد سخن می‌دادند که سال‌هاست برای اتمام آن‌ها خون‌ دل خورده‌اند.

       
       کیخسرو دهقانی

یلدای اندیشه با شاهنامه‌خوانی و حافظ‌خوانی گذشت. صدای کسی به گوشم رسید که گفت اندیشمندان میوه‌های باغ ایران‌اند. آغاز ضیافت یلدای اندیشه با شاهنامه‌خوانی کیخسرو دهقانی بود. به دنبال آن قدمعلی سرامی با دعوت همه به شادی به استقبال شب یلدا رفت و گفت: «واجب‌ترین چیز برای ما ایرانیان این است که شاد باشیم و روحیه‌مان را از دست ندهیم.

بدونیک هر دو ز یزدان بود  مرد باید که خندان بود

 

خیروشر دو مصرع یک بیت هستند مانند دم و بازدم که اولی خیر است و دومی شر که ما دم‌به‌دم مرتکب این خیر وشر می‌شویم.»

       
       قدمعلی سرامی
 
 استاد برتر شاهنامه‌پژوه جمع، ابیاتی از شاهنامه خواند و از خرد و خردمندی گفت از خردی که حکم می‌کند تا شاد باشیم و تسلیم عالم در امور عام. از شاهنامه‌ای گفت که اولین درس زندگی‌اش به بشر تسلیم بودن در برابر کلیات جهان است و نه جزئیات. از پهلوانان و قهرمانان شاهنامه گفت که در برابر هیچ جزئیاتی تسلیم نمی‌شدند.

وقتی قدمعلی سرامی با آن صدای رسا و فصاحت کلامش پشت میکروفن در استقبال از بلندترین شب سال می‌گوید؛‌ «شاهنامه کتابی است که به گردن یکایک ما حق دارد و من آن را پدر تمام ایرانیان در تمام قرون و اعصار می‌دانم» می‌توانی نپذیری؟! بقیه حرف‌های آن شب او هم بر دل بقیه نشست به خصوص جملات آخرش؛ «راز ماندگاری ما پشتوانه‌ای است که از شاهنامه فردوسی داریم و شخصیت‌های بزرگی چون سعدی و فردوسی و زرتشت و جاماسب و مولانا و خدای جهان این نعمات را به همه نداده است.»

وقتی در جمعی هستی با اندیشه‌ها و آراء گونه‌گون شنیدن نظرات مختلف هیچ چیز عجیبی نیست. بعد از دعوت به شادی از سوی قدمعلی سرامی،‌ نوبت به بهاءالدین خرمشاهی رسید که از یلدا بگوید. خرمشاهی از آیین مهرپرستان گفت و از شبی که چندان هم شب جشن و سرور نبوده است. حافظ‌شناس جمع ما معتقد بود: شب یلدا شب جشن نبوده و برعکس شب دعا و ندبه بوده است. مهرپرستان وقتی متوجه شدند که مرتب بر طول شب افزوده می‌شود نگران شدند که مبادا خورشید هرگز طلوع نکند و دست به دعا برداشتند تا خورشید همچنان بدمد.

         
         بها‌ءالدین خرمشاهی

خرمشاهی گریزی هم به حافظ محبوبش زد و گفت: این را در برخی از تلمیحات اشعار حافظ هم می‌بینیم و هیچ نشانی از شادی در این ابیات به چشم نمی‌خورد. در بیشتر ابیات حافظ به گوشه‌ای از آیین مهرپرستان می‌رسیم با اینکه حافظ اعتقادات مهری نداشته اما اطلاعات مهری داشته است.
 
این شاعر جشن یلدا سخنان خود را با شعری از حافظ پایان برد و خواند:
 

بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
 
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
 
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

                          مرتضی کاخی و ضیاء موحد

هر مراسم و جشنی کلیشه‌های خاص خود را هم دارد و سال‌هاست که شب یلدا با حافظ‌خوانی و شاهنامه‌خوانی پیوند خورده است اما شکستن کلیشه کار سختی نیست به خصوص اگر اهل اندیشه باشی و صاحب تفکر. وقتی ضیاء موحد در این شب از سعدی گفت اصلا تعجب نکردم. این شاعر و سعدی‌شناس تنها یک جمله گفت:
«در چنین شبی بهتر است ذکر سعدی هم باشد، سعدی که افصح‌الفصحاست و عالم از او پر است.»

فتح‌الله مجتبایی هم در جمع ما بود اما تنها به تشکری محجوبانه بسنده کرد و فرصت را برای صحبت در اختیار هم‌قطارانش گذاشت. سیروس پرهام از اشتباهات و خطاهای فاحشی که در نشانه‌شناسی ایران باستان وجود دارد گفت و مثالی از کتابی آورد که به تازگی مطالعه کرده بود. این فرش شناس و مترجم پیشکسوت گفت: مهر مظهر آفتاب نیمروز و اوج آفتاب در آسمان است و همیشه دو نفر در دو سمتش ایستاده‌اند. یک نفر مشعلی رو به بالا به دست دارد به نشانه طلوع و نفر دیگر مشعلی رو به پایین نشانه غروب اما متاسفانه محققی به نام «گِیو» از آن در کتابی که من با ترجمه پرویز مرزبان خواندم، تعبیر به «مردرقاص» کرده است که در عین خنده‌آور بودن شرم‌آور هم هست.

         
         فتح‌الله مجتبایی

هرمز همایون‌پور و مهدی محقق هم به تشکری اکتفا کردند و خاتمه کلام آن شب خوشامد و تشکر ویژه مسعود کوثری، مدیر انتشارات علمی‌فرهنگی میزبان مراسم بود.

بر سر میز ضیافت یلدا فرصت بیشتری برای دیدن مدعوین بود، یک سر میز کریم مجتهدی بود و سر دیگرش مرتضی کاخی و فرید جواهرکلام. علی صدر، احمد سمیعی گیلانی، فریبرز مجیدی، مریم صباغ‌زاده و اصغر عسکری خانقاه و...  جان ارزشمند تمام نام‌هایی که سال‌ها روی کتاب‌ها و مقالات و روزنامه‌ها دیده‌ بودم، دور و برم بودند، جمعی که وجه اشتراک ارزشمندی به نام «کلمه» داشتند.

         
         سیروس پرهام و مسعود کوثری

در انتهای کلام این گزارش هم چند جمله اضافه می‌کنم که به گمانم؛ این چندجمله گویای حس وحال ضیافت یلدای امسال هست: «این شب را به‌یادماندنی‌ترین شب یلدای زندگی‌ام تا به حال در ذهن بایگانی می‌کنم. شبی که مهمانانش هر کدام مشعلی بودند بر درازنای شب و یلدایی از اندیشه رقم زدند و هر کدام صبحی شدند برآمده از شب ظلمانی یلدا.»
 

About the Author

Related

رونمایی از «تاریخ اندیشه ایرانی» در اصفهان

نشست معرفی و بررسی کتاب «تاریخ اندیشه ایرانی؛ اندیشه، ف...

Read More >
قاچاق کتاب بیش از سرقت بانک سود دارد!

قاچاق کتاب بیش از سرقت بانک سود دارد!

یک ناشر می‌گوید: قاچاقچیان کتاب بخش سودآور ناشران بزرگ ...

Read More >
داستان یک خیابان و سینماهایش

داستان یک خیابان و سینماهایش

«از نوجوانی عاشق سینما بودم، به محض این که در مطبوعات خب...

Read More >
دستگیری 14متهم بازار کاغذ و فرار 3 نفر

دستگیری 14متهم بازار کاغذ و فرار 3 نفر

دادستان تهران در نشست خبری خود درباره موضوع متخلفان باز...

Read More >
28آذر

تماشای خورشید در شب یلدا

-مائده مرتضوی: شب یلدا از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. ایرانیان در بلندترین شب سال بر سر سفره‌ای رنگین می‌نشینند. رنگینی این سفره از خوراک‌های آن است و شیرینی‌ و مزه‌اش هم از همان.

من اما شب گذشته بر سر سفره‌ای به استقبال یلدا رفتم که رنگینی سفره‌اش از مهمانان آن بود. مهمانانی از اهل اندیشه و قلم. هر بار که در باز می‌شد و مهمانی به جمع افزون می‌گشت، نگینی بر مخمل آن سفره دوخته می‌شد و در آخر هنگامی که جملگی مهمانان رسیدند، درخشش سفره از آن همه نگین و نور کورکننده بود.

عصر سه‌شنبه جمعی از اهل اندیشه و قلم مهمان انتشارات علمی فرهنگی بودند و ستاره‌های شبی شدند که بلندترین شب سال است. چهره‌های آن شب همگی در چین‌های جبین و پینه‌های انگشتان دست با هم مشترک بودند اما نقطه درخشان مشترک‌شان چیز دیگری بود؛ هنوز هم برای نوشتن و سرودن و نقدوپژوهش برنامه داشتند و هنوز از کتاب‌هایی می‌گفتند که باید بنویسند و از پژوهش‌های ناتمامی داد سخن می‌دادند که سال‌هاست برای اتمام آن‌ها خون‌ دل خورده‌اند.

       
       کیخسرو دهقانی

یلدای اندیشه با شاهنامه‌خوانی و حافظ‌خوانی گذشت. صدای کسی به گوشم رسید که گفت اندیشمندان میوه‌های باغ ایران‌اند. آغاز ضیافت یلدای اندیشه با شاهنامه‌خوانی کیخسرو دهقانی بود. به دنبال آن قدمعلی سرامی با دعوت همه به شادی به استقبال شب یلدا رفت و گفت: «واجب‌ترین چیز برای ما ایرانیان این است که شاد باشیم و روحیه‌مان را از دست ندهیم.

بدونیک هر دو ز یزدان بود  مرد باید که خندان بود

 

خیروشر دو مصرع یک بیت هستند مانند دم و بازدم که اولی خیر است و دومی شر که ما دم‌به‌دم مرتکب این خیر وشر می‌شویم.»

       
       قدمعلی سرامی
 
 استاد برتر شاهنامه‌پژوه جمع، ابیاتی از شاهنامه خواند و از خرد و خردمندی گفت از خردی که حکم می‌کند تا شاد باشیم و تسلیم عالم در امور عام. از شاهنامه‌ای گفت که اولین درس زندگی‌اش به بشر تسلیم بودن در برابر کلیات جهان است و نه جزئیات. از پهلوانان و قهرمانان شاهنامه گفت که در برابر هیچ جزئیاتی تسلیم نمی‌شدند.

وقتی قدمعلی سرامی با آن صدای رسا و فصاحت کلامش پشت میکروفن در استقبال از بلندترین شب سال می‌گوید؛‌ «شاهنامه کتابی است که به گردن یکایک ما حق دارد و من آن را پدر تمام ایرانیان در تمام قرون و اعصار می‌دانم» می‌توانی نپذیری؟! بقیه حرف‌های آن شب او هم بر دل بقیه نشست به خصوص جملات آخرش؛ «راز ماندگاری ما پشتوانه‌ای است که از شاهنامه فردوسی داریم و شخصیت‌های بزرگی چون سعدی و فردوسی و زرتشت و جاماسب و مولانا و خدای جهان این نعمات را به همه نداده است.»

وقتی در جمعی هستی با اندیشه‌ها و آراء گونه‌گون شنیدن نظرات مختلف هیچ چیز عجیبی نیست. بعد از دعوت به شادی از سوی قدمعلی سرامی،‌ نوبت به بهاءالدین خرمشاهی رسید که از یلدا بگوید. خرمشاهی از آیین مهرپرستان گفت و از شبی که چندان هم شب جشن و سرور نبوده است. حافظ‌شناس جمع ما معتقد بود: شب یلدا شب جشن نبوده و برعکس شب دعا و ندبه بوده است. مهرپرستان وقتی متوجه شدند که مرتب بر طول شب افزوده می‌شود نگران شدند که مبادا خورشید هرگز طلوع نکند و دست به دعا برداشتند تا خورشید همچنان بدمد.

         
         بها‌ءالدین خرمشاهی

خرمشاهی گریزی هم به حافظ محبوبش زد و گفت: این را در برخی از تلمیحات اشعار حافظ هم می‌بینیم و هیچ نشانی از شادی در این ابیات به چشم نمی‌خورد. در بیشتر ابیات حافظ به گوشه‌ای از آیین مهرپرستان می‌رسیم با اینکه حافظ اعتقادات مهری نداشته اما اطلاعات مهری داشته است.
 
این شاعر جشن یلدا سخنان خود را با شعری از حافظ پایان برد و خواند:
 

بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
 
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
 
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

                          مرتضی کاخی و ضیاء موحد

هر مراسم و جشنی کلیشه‌های خاص خود را هم دارد و سال‌هاست که شب یلدا با حافظ‌خوانی و شاهنامه‌خوانی پیوند خورده است اما شکستن کلیشه کار سختی نیست به خصوص اگر اهل اندیشه باشی و صاحب تفکر. وقتی ضیاء موحد در این شب از سعدی گفت اصلا تعجب نکردم. این شاعر و سعدی‌شناس تنها یک جمله گفت:
«در چنین شبی بهتر است ذکر سعدی هم باشد، سعدی که افصح‌الفصحاست و عالم از او پر است.»

فتح‌الله مجتبایی هم در جمع ما بود اما تنها به تشکری محجوبانه بسنده کرد و فرصت را برای صحبت در اختیار هم‌قطارانش گذاشت. سیروس پرهام از اشتباهات و خطاهای فاحشی که در نشانه‌شناسی ایران باستان وجود دارد گفت و مثالی از کتابی آورد که به تازگی مطالعه کرده بود. این فرش شناس و مترجم پیشکسوت گفت: مهر مظهر آفتاب نیمروز و اوج آفتاب در آسمان است و همیشه دو نفر در دو سمتش ایستاده‌اند. یک نفر مشعلی رو به بالا به دست دارد به نشانه طلوع و نفر دیگر مشعلی رو به پایین نشانه غروب اما متاسفانه محققی به نام «گِیو» از آن در کتابی که من با ترجمه پرویز مرزبان خواندم، تعبیر به «مردرقاص» کرده است که در عین خنده‌آور بودن شرم‌آور هم هست.

         
         فتح‌الله مجتبایی

هرمز همایون‌پور و مهدی محقق هم به تشکری اکتفا کردند و خاتمه کلام آن شب خوشامد و تشکر ویژه مسعود کوثری، مدیر انتشارات علمی‌فرهنگی میزبان مراسم بود.

بر سر میز ضیافت یلدا فرصت بیشتری برای دیدن مدعوین بود، یک سر میز کریم مجتهدی بود و سر دیگرش مرتضی کاخی و فرید جواهرکلام. علی صدر، احمد سمیعی گیلانی، فریبرز مجیدی، مریم صباغ‌زاده و اصغر عسکری خانقاه و...  جان ارزشمند تمام نام‌هایی که سال‌ها روی کتاب‌ها و مقالات و روزنامه‌ها دیده‌ بودم، دور و برم بودند، جمعی که وجه اشتراک ارزشمندی به نام «کلمه» داشتند.

         
         سیروس پرهام و مسعود کوثری

در انتهای کلام این گزارش هم چند جمله اضافه می‌کنم که به گمانم؛ این چندجمله گویای حس وحال ضیافت یلدای امسال هست: «این شب را به‌یادماندنی‌ترین شب یلدای زندگی‌ام تا به حال در ذهن بایگانی می‌کنم. شبی که مهمانانش هر کدام مشعلی بودند بر درازنای شب و یلدایی از اندیشه رقم زدند و هر کدام صبحی شدند برآمده از شب ظلمانی یلدا.»
 

About the Author

Related

Post a Comment

دی ان ان